﻿var ic = 50;

var title = new Array(ic);

title[0] = 'يه نفر زنش ميميره خواهر زنشو ميگيره. ميگن چرا خواهر زنتو گرفتي؟ ميگه بخاطر صرفه جويي در مادرزن.';
title[1] = 'يك نفر مادرزنش رو ميبره دكتر، دكتره ميپرسه: اين بنده خدا چه بلايي سرش اومده؟ تركه ميگه: زهر خورده. دكتره تعجب ميكنه، ميپرسه: پس چرا سر و صورتش خوني ماليه؟! تركه ميگه: آخه لامصب به زبون خوش كه نميخورد';
title[2] = 'يك نفر مادرزنش رو روي سرش گرفته بوده راه ميرفته. ميپرسن چرا مادرزنتو رو سرت گرفتي؟ ميگه بخاطر اينكه ريختشو نبينم.';
title[3] = 'از يه نفر ميپرسن فرق حادثه با فاجعه چيه؟ ميگه: اگه مادرزنت بيفته توي دريا غرق بشه ميگن حادثه؛ ولي وقتي مادرزنتو بندازي توي دريا و سالم بياد بيرون ميگن فاجعه!';
title[4] = 'يك نفر خونش آتيش ميگيره. ميره توي آتيشا زنشو مياره بيرون. دوباره ميره بچه هاشو مياره بيرون. دوباره ميره تنها مياد بيرون. هي ميرفته توي آتيشا و ميومده بيرون. مردم بهش ميگن: نرو توي آتيشا خطرناكه! ميگه: مادرزنم توي آتيشاست. ميرم زير و روش كنم همه جاش خوب بسوزه.';
title[5] = 'يه مرده داشته از كنار دريا رد ميشده، ميبينه يك خانومه داره غرق ميشه. ميپره توي آب و نجاتش ميده. يك نفر ديگه از راه ميرسه و تا جايي كه ميخوره طرفو ميزنه. ميگه چرا ميزني؟ كار بدي كه نكردم. اين خانوم داشت غرق ميشد نجاتش دادم. ميگه: آخه اين مادرزنمه، خودم انداخته بودمش توي دريا...';
title[6] = 'يك ايراني وي يك آمريكايي قرار گذاشتند به تعداد روزهاي تعطيل كشور خود به ديگري پس گردني بزنند! آمريكايي اول شروع كرد وهمينطور كه ميزد مي گفت: تولد عيسي، ژانويه، وفات عيسي، عيد پاك و تعطيلاتش تمام شد و حالا نوبت ايراني رسيد: تولد امام اول، دوم، سوم... دوازده ام و شروع كرد به نام بردن تمام پيغمبرها و تولد و وفاتشان. در حاليكه آمريكايي داشت از درد فرار ميكرد فرياد زد: كجا در ميري؟ هنوز سه ماه تعطيلي مونده!';
title[7] = 'يه بار يه پيرزنه تو اتوبوس هي ميگفته ني ناي  نا ناي  ني ناي ناي بعد همه واسش دست ميزدن، بعد از 1 ساعت دندوناشو از تو كيفش در مياره ميگه: ني آوران نگه دار!';
title[8] = 'يه روز ميخه مي افته توي آب، زنگ ميزنه در مي ره.';
title[9] = 'يه زن به شوهرش ميگه: اگه ميخواي كه براي تولدم يه كادو بخري، يه چيزي بخر كه به پالتو پوستم بخوره! مرد ميگه: از قبل فكر اونو كردم! زنه ميگه: چي خريدي؟ مرد ميگه: نفتالين! ';
title[10] = 'يه روز از يه شيرازي ميپرسن كه راسته كه شيرازي‌ها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: كدوم بي‌شرفي اين حرف رو زده! ';
title[11] = 'به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي! ';
title[12] = 'به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟';
title[13] = 'دزد مسلح جلوي مردي رو گرفت و اسلحه روي پيشوني‌اش گذاشت و گفت: هر چي پول داري بده وگرنه مغزتو داغون مي‌كنم. مرد گفت: پول نمي‌دهم. چون تو اين مملكت بدون مغز ميشه زندگي كرد، ولي بدون پول نمي‌شه. ';
title[14] = 'معلم: حميد سه ‌تا حيوان وحشي نام ببر. حميد: آقا اجازه، شير، پلنگ و بيژن، اينهم جاي گاز گرفتنش! ';
title[15] = 'از يه زن ميپرسن: فرق تو با حوا چيه؟ ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!';
title[16] = 'به خدا ميگن چرا اول مرد رو آفريدي بعد زن رو؟ ميگه شما هم اگه بخواهيد چيزي بنويسيد اول چكنويس ميكنيد بعد پاكنويس.';
title[17] = 'يارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته. افسره جلوشو ميگيره بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست؛ مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟ يارو ميگه: چرا قربان. بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ يارو ميگه: خواهش ميكنم. بفرماييد! سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده ميگه: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه. يارو ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده ا‌يه. دوست داره بيخودي به ملت گير بده. لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!';
title[18] = 'رئيس: خجالت نمي كشي توي اداره جدول حل مي كني؟ كارمند: چي كار كنم با اين سروصدا كه نمي شه خوابيد.';
title[19] = 'عربه زنشو واسه زايمان بچه هفتم برده بوده بيمارستان، بعد از يك مدت يك پرستار مياد، آروم بهش ميگه: يك خبر بدي براتون دارم . متاسفانه بچه عقب افتادهست . عربه ميگه : ولك خودشو ناراحت نكن ! شيش تاشون از جلو افتادن هيچ گهي نشدن، بگذار اين هفتمي از عقب بيافته شايد يك گهي شد!';
title[20] = 'يه دكتره از مريضش ميپرسه: اين همه قاشق تو شكم تو چيكار ميكنه؟ ميگه: خودتون گفتين روزي يه قاشق بخور!';
title[21] = 'مادر عروس از خواستگار پرسيد: تا به حال ازدواج كردي؟ خواستگار: نه! مادر عروس: از كجا باور كنم؟ خواستگار: به جان بچه هايم راست ميگويم!';
title[22] = 'يه نفر ادعاي خدايي مي كرد مي برنش پيش قاضي. قاضي مي گه: پارسال يه نفر ادعاي پيغمبري مي كرد، اعدامش كردن. مي گه خوب كاري كرديد؛ اونو من نفرستاده بودم.';
title[23] = 'يه خودكار قرمز باباش ميميره تا چهل روز مشكي مي نويسه.';
title[24] = 'از يكي پرسيدند: نظرت درباره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: مثل يه دوچرخه ميمونه كه بابات واست ميخره ولي نميزاره سوارش بشي.';
title[25] = 'جاهله بعد از چهل سال مي‌خواسته زن بگيره،‌ ميره پيشه مادرش ميگه: ننه ميري برام خواستگاري؟ مادرش كلي خوشحال ميشه كه پسرش ديگه مي‌خواد دست از الواتي برداره و بره سر خونه زندگي، ميگه: بعله كه ميرم عزيزم! خودت‌ كسي رو سراغ داري؟ جاهله ميگه: كسِ خاصي رو كه نه، ولي من مي‌خوام عيالم عينهو ماه باشه! مادرش ميگه: خودم برات آستين مي‌زنم بالا،‌يك زن ي‌گيرم به خوشگليِ ماه!‌ جاهله ميگه: ‌نگرفتي ننه!‌ من مي خوام عيالم عينهو ماه، شب بياد خونه من صبح بره خونه ننش!';
title[26] = 'يه چوب كبريت سرشو ميخارونه آتيش ميگيره!';
title[27] = 'معلم : الفباي فارسي رو بگو. شاگرد : الف..ب..پ..ت..ث...چهار...پنج..شيش ..هفت...  معلم : انگليسي اش رو بگو. شاگرد : اي...بي...سي...چهل...پنجاه...شصت...هفتاد...  معلم : يونانيش رو بگو. شاگرد : آلفا...بتا...ستا...چهارتا...پنج تا...شيشتا...هفتا....  معلم : نخواستم اصلاً ، يه شعر بگو. شاگرد : نابرده رنج گنج پنج شيش هفت .......';
title[28] = 'سياهه با سفيده ازدواج ميكنه ، بچشون شطرنجي ميشه!';
title[29] = 'يه پيرزني از مكه مياد توي چمدونش مشروب پيدا ميكنن بهش ميگن حاج خانم اين كارا از شما بعيده ميگه مادر جان من كه پا ندارم دور خونه ي خدا بگردم مشروب ميخورم تا خونه ي خدا به دورم بگرده !';
title[30] = 'آخونده بعد از ورق بازي ميره با لا منبر وسط صحبتاش يكي از ورقاش از جيبش مي افته ميبينه كه داره ضايع ميشه از زمين ور ميداره و ميگه : كي اين ورق و مي شناسه؟ همه ميگن بي بي گيشنيزه..... بعد آخونده ميگه :خاك بر سر همتون!!!!! كه بي بي گيشنيزو مي شناسيد ولي بي بي فاطمه زهرا رو نمي شناسيد';
title[31] = 'دو تا ترك ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!';
title[32] = 'يه روز يه روحاني ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميكنم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم! يه خانم ديگه ميگه اينكه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم حاجي ميگه آفرين كليد بهشت رو بديد به اين خانم !يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با ركابي ميگردم. حاجيه ميگه آفرين كليد خونه اينا رو بديد به من!';
title[33] = 'توي اتوبان يه ژيان هي از يه بنز سبقت مي گرفت، دوباره ازش عقب مي افتاد، باز سبقت مي گرفت، دوباره عقب مي افتاد. راننده بنز مياد بقل زيان ازش مي پرسه اين چه كاريه تو مي كني؟ ژيانيه مي گه: ببخشيد آقا من كش شلوارم به آينه بقل شما گير كرده!';
title[34] = 'مادر نازنين و مسعود به مسافرت رفته بود و آنها در خانه تنها بودند. حدود يك هفته بعد ، نازنين پيش مسعود آمد و گفت : از وقتي كه مادر از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ مسعود گفت: خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد. او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . با عشق، مسعود. روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با نازنين رابطه داري ! ، و در ضـــمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان ! ';
title[35] = 'بوش: اگر 12 ساعت برق ژاپن برود، ما در تكنولوژي از ژاپن پيشي ميگيريم. احمدي نژاد: اگر 1 ساعت برق ما برود، جمعيت ايران 2 برابر ميشود.';
title[36] = 'يه لر دهاتي يه دختر تهروني ميگيره. تو عروسيش تهرونيا ميگن: سبد سبد گل ياس، عروس ما چه زيباست. لرها براي اينكه كم نيارن ميگن: گوني گوني پشكل، عباسعلي خوشگل!';
title[37] = 'آخونده ميخواسته زبان درس بده شروع ميكنه ميگه : وان. تو. تري. فر. فايو... نعوذبالله سكس';
title[38] = 'سر جلسه ي خواستگاري بعد از نيم ساعت سكوت مادر داماد مي گه: ببخشيد كبريت دارين پسرم مي خواد سيگار بكشه. مي گن پس آقا داماد سيگارين؟ سيگاري كه نه ولي هميشه مي گه كه بعد مشروب مي چسبه. پس مشروب هم مي خورن؟ نه آخه تو قمار باخته يكم مشروب بهش داديم سر حال بياد . پس قمار باز هم هستن؟ نه آخه دوستاش توي زندان بهش ياد دادن. پس زندان هم رفته؟ نه آخه معتاد كه بود چند روزي گرفته بودنش ولي آخه زنه بي همه چيزش الكي رفته بود لوش داده بود.';
title[39] = 'چوپاني رفت خواستگاري. پدر دختر پرسيد چكاره ايد؟ چوپان براي بالا بردن كلاس گفت: مهندسي دامپيوتر و پشم افزار.';
title[40] = 'برق خونه شاه غلام ميره، يه قابلمه بر مي‌داره و مي‌ره در خونه غضنفر، ميگه: برق دارين؟ غضنفر ميگه: مرديكه احمق، حداقل ظرف پلاستيكي مياوردي برق نگيردت (جوكهاي فرا پاستوريزه.......)';
title[41] = 'خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه. معلمه ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟ معلمه ميگه: بپرس. پسره ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه، سومي! بچهه ميگه: نه... جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!';
title[42] = 'معتاده 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتما دوستت از زندان آزاد شده ميگه نه خودم ترك كردم!';
title[43] = 'يه دختره ميره تو كتاب فروشي ميگه آقا ببخشيد كتاب برتري زن بر مرد دارين؟ مرده نگاش ميكنه ميگه خانم شرمنده ما اينجا رمان تخيلي نميفروشيم';
title[44] = 'يه روز يه مردي قوز داره وقتي ميميره اعلاميه اش نمي چسبه روي ديوار!';
title[45] = 'يه روز دوتا بسيجي با هم ازدواج مي كنند، ماه عسل مي رن جبهه!';
title[46] = 'از يه معتاد ميپرسن فرق شما با ورزشكارا چيه؟ ميگه اونا با تكنيك كار ميكنن ما با پيك نيك!';
title[47] = 'به يكي ميگن: يك جمله بگو كه توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي.';
title[48] = 'مادره به بچش ميگه: مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه:آره. ولي لگدي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود!';
title[49] = 'پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سري كشيد و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي آمد. او را صدا كرد و با كمال مهرباني پرسيد:ميبخشيد آقا شما را به چه علتي به تيمارستان آورده اند؟ مرد در جواب گفت: بنده زني گرفته ام كه دختري 18 ساله داشت. پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت. از آن روز به بعد زن من، مادر زن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن من كه زن پدرم بود پسري زائيد كه نامش را چنگيز گذاشت. چنگيز برادر من شد، زيرا پسر پدرم بود. اما در همان حال چنگيز نوه زنم بود و از اين قرار نوه من هم مي شد، و من پدر بزرگ برادر تني خود شده بودم. چندي بعد زن من پسري زائيد، و از آن روز زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و حتي مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم، برادر مادر بزرگ خود و حتي نوه او بود. از طرفي چون مادر فعلي من يعني دختر زنم خواهر پسرم ميشود، بنده ظاهرآ خواهرزاده پسرم شده ام. ضمنآ من پدر مادرم و پدربزرگ خود هستم. پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام! حالا آقاي دكتر اگر شما هم به جنين مصيبتي گرفتار ميشديد، كارتان به تيمارستان نميكشيد؟';


function pickRandom(range) { 
if (Math.random) 
return Math.round(Math.random() * (range-1)); 
else { 
var now = new Date(); 
return (now.getTime() / 1000) % range; } } 
var choice = pickRandom(ic);
document.writeln('<p align="justify" dir="rtl" style="margin-top: 0">' + title[choice] + '</p><p align="center" style="margin-bottom: 0"><a target="_blank" href="http://mtxt.blogfa.com" style="text-decoration: none"></a></p>');
